|
انتظار واژه غريبي است واژه اي كه روزها ياشايدم ماه هاست كه باان خو گرفته ام كه چه سخت است انتظار هرصبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداهاي من... خواهم ماند تنها در انتظار تو چرانوشتم در برگ تنهايي هايم براي تو. نمي دانم شايد روزي بخواهند برتو عشق مرا... مي دانم روزي خواهي امد ميدانم گريان نمي مانم خندانم براي ورودت اي عشق. وقتي كه به يادت مي افتم به يادخاطراتت... نامه هايت رامرورميكنم يك بار...نه...صدبار وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد... واشك شوق برگونه هايم روانه مي شود.. تنهامي گويم هميشه در قلب مني ميدانم كه بار خواهي گشت ميدانم به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي + نوشته شده در سوم شهریور 1387 22:9 توسط دختر امواج |
|